تبليغاتX
نی لبک
با ساز نغمه های ادبی مي رقصم ...
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 21:3  توسط روشنان  | 

 

با تمام فصل هایی که بین ماست

هم چنان بوی باران می دهد

گواراست.

...

 

یک عالمه باران دارد

در جیب ها و کفش هایش

در چشم هایش.

...

 

کوچ می کنند

به آسمان او

ابرهایم انگار.

...

 

خوب آنتن می دهد

احساسم

درهوای بارانیش.

...

 

تار می شود صفحه

وقتی که می آید.

...

 

هنوز هم دستم

سرد می شود و می لرزد

هربار که از او و برای او می نویسم.

...

 

آن مرد می آید

آن مرد در باران می آید...

...

پ.ن:عیدتان مبارک

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 21:11  توسط روشنان  | 

 

"کلُ فی فَلَک "

را از آخر هم که بخوانی باز می چرخد ....

ترجمه :همه یا هر چیز در چرخش است ؛

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 22:56  توسط روشنان  | 

 

دوستان!همه می دانیم از جمله امور واضح و مبرهنی که در این کره ی فیزیکی و پرسروصدا وجود دارد،مبحث صدا و نام آواست .ما در زندگی روزانه و شبانه ی خود ،زیاد نام آوا داریم .من الان چند مورد از نام آواهایی را که در اطرافمان وجود دارد ،جمع آوری کرده ام .ببینید و یه  جوری بشنوید:

۱.وَنگ وَنگ (صدای بچه)

۲.شِرت شِرت(تند تند ورق زدن کتاب)

۳.شَق شوق (خوردن سیلی از چپ و راست)

۴.پیس پیس (صدای برخی پسران خیابانی برای جلب توجه دختران)

۵.خِرت خِرت (صدای ته ساندیس و چسبیدن نی به گوشه ی آن)

۶.خِرِپ خِرِپ (خوردن کله قند با دندان)

۷.قار قار قار قار (صدای موتور گازی داغون)

۸.قِیچ قِیچ(صدای قیچی)

۹.قِیج........قِیج....قِیج قِیج (صدای مار)

۱۰.قُد.....قُدقُد...قُدقُدقُدقُدا(جمع مرغ ها وقتی یک نفر می خواهد بپرد وسط و آنها را فراری دهد)

۱۱.وَق وَق وَقو (صدای نوعی کبک ـ فکر میکنم!)

۱۲.واق واق (صدای سگ حسنک کجایی)

۱۳.جیر جیر (صدای جیر جیر جیرجیرکها)

۱۴.پَرپَر...پَر....پَر(پاره شدن متکا درحین عمل پرتاب برای دفاع از خود)

۱۵.خورخه لوییس بورخس(همان لولوخورخوره ی خودمان البته از نوع پست مدرنیسم و ادبی آن)

۱۶.برادو رادو ردوردورردوددرررودا(یک فحش خفن اسپانیایی)

۱۷.جیرینگ جیرینگ(صدای تلگراف و تلفن های قدیمی)

۱۸.جی جی جی جین(آهنگ غافلگیر کردن خصوصآ در فیلم های وسترن:هی رفیق!)

۱۹.زینگ زینگ(زنگ دوچرخه)

۲۰.مخترع تلفن ،دو حرفی،حرف دوم ل(اگه گفتین؟!تو همه ی جدول ها هست)

پ ن:قرمزته!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 18:3  توسط روشنان  | 

 

سیب سرخ دل من

مدت هاست

که افتاده و آمده است سمت تو

هروقت رسیدبرش دار

مال تو.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 9:26  توسط روشنان  | 

 

شب هایم

بهانه ی تو را می گیرند

با اشک

یاد تو را می کنند

با شعر

خواب تو را می بینند

با عشق

ای رؤیایی ترین پرنده ی من !

پنجره ام باز است

تا صبح .

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 18:32  توسط روشنان  | 

 

مثل اینکه این روزها کسی خونه نیست !

مواظب سلامتیتان باشید.

دوستون دارم.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 5:54  توسط روشنان  | 

 

خوشبختانه یا متأسفانه (نیدونم!) از فرمت دانش آموزی درآمده ایم و سیزدهمین مهرمان رادر دانشگاه می گذرانیم.البته اکثر روزهای مدرسه و دانش آموزی ،خوش بودند و خاطره انگیز .مخصوصآ این سه سال اخیر.به همین دلیل هم جدایی از معلمان و دوستان عزیزتر از جانمان ،سخت ترین قسمت این سیستم بود.هرچند ناگفته نماند که از ندیدن روی ناظم و مدیر ،بسی خرسندیم طوری که دیگر در پوست خود نمیگنجیم(من دیگه نمی تونم ....)ولی خوب همه ی اینها که زیاد چیزی نبودند  ، همان نام دانش آموز که دیگر رویمان نیست خودش کفه ی سنگینی بود که حیثیت ما را واقعآ خرید !چرا که خیلی ها از دوران دانش آموزی دل خوشی ندارند و هرچه دلشان می خواهد نثار این موجود فلک زده و درس و مدرسه می کنند . از جمله :سهراب سپهری در کتاب اتاق آبی اش گفته :

دانش آموز ،کیسه زباله ایست که درس را در آن خالی می کنند !!!(پس با این تفاسیر ،معلم وناظم ومدیر هم آن کارگران شهرداری هستند که کیسه های زباله را برای بازیافت راهی دانشگاه می کنند.)البته در همان کتاب آمده بود که سهراب چندان رابطه ومیانه ی خوبی با درس و معلم نداشته و تمام سالهای مدرسه را در کلاس نقاشی خلاصه کرده است بنابراین زیاد هم تعجب لازم نیست .

اما نوعی دیگر :مؤلف کتاب تست ریاضی گاج ،پس از ارائه ی راه حل تشریحی یکی از سخت ترین سوالات احتمال و جایگشت که حاضرم قسم بخورم اکثر دانش آموزان کشور، آن راه حل را نفهمیده بودند گفته بود :در چنین مواقعی که دانش آموزان مثل گُل در لابه لای بوته ها به سختی گیر کرده اند ،ما راه حل تستی و آسانتر خود را ارائه می دهیم .آخه جناب مؤلف !ما که می دانیم اصل این جمله چیست پس چرا انقدر قضیه را تابلو می کنید ؟!البته من فکر می کنم ایشان خواسته اند به دانش آموزان احترام بگذارند و ادب را در مجموعه ی گاج رعایت کنند!(پیام بازرگانی وسط پست:من روشنان هستم ،شاد هستم ،با خوندن کتابهای گاج توانستم در کنکور انسانی ،قبول شوم !)

ویا حتی یک شاعر آقا معلمی هم گفته بودند :دانش آموز آن آشغال دماغ چسبیده به زیر میز است !که باید این نکته را گوشزد کنم که این جمله فقط در مدارس پسرانه ،مصداق پیدا می کند و خوشبختانه ربطی به ما ندارد ولی خوب گفتیم استثنائآ این دفعه مذکرها راهم به بازی مان راه دهیم و فمینیسم راه نیاندازیم .

وهزاران جمله ی دست به نقد دیگر از قبیل :دانش آموز ،نخاله است .موذی تر از دانش آموز وجود ندارد.دانش آموز را جان به جانش کنی بازهم دانش آموز است والخ.

حالا همه ی اینها تمام شد و ۱۲ سال به ما گفتند و صدایمان درنیامد .درد ما اینست که چرا مدیر اسکوروچ مدرسه ی ما به مخیله شان فشاری نمی آورند و جشنی برای قبولی و فارغ التحصیلی ما نمی گیرند ؟باور کنید برای خیلی از هم کلاسی های دانشگاهی مان دعوت به عمل آمده که در جشن شرکت کنند و برای بچه های مدرسه شان مشاوره ارائه دهند .(برای مدیر ما فقط مهم این بود که قسط هایمان را سر موعد بپردازیم !)ماهم برای اینکه لال و ناکام از دنیا نرویم تصمیم گرفتیم حداقل از پشت همین تریبون مجازی هم که شده از دوستانمان تشکر وقدردانی کنیم :

۱-بچه ها متشکریم /بچه ها متشکریم

۲-وان  تو  تیری  فور /تشکر تشکر

۳-وری گود   وری گود / عالی بود

۴-طیب طیب الله / احسنت بارک الله

۵- توپ  تانک  فشفشه / انسانی برنده میشه

۶- دم دروازه میدن عدس پلو / ریاضی - تجربی رشتتو بردار و برو

۷- ایول ایوله / ایول / انسانی سره / ایول....

۸- ماشالا  ماشالا ....ماشالا....(آیا می دانستید ماشالله نام خانم هم هست ؟فکرشو کنید!!)

۹- روحیه  روحیه/ عامل پیروزیه (؟!)

۱۰- توی قاره ها قاره ها آسیایی هاشون / توی آسیایی ها آسیایی ها ایرانی هاشون / توی ایرانی ها ایرانی ها مدرسه هاشون / توی مدرسه ها مدرسه ها مدرسه ماشون / توی مدرسه ما مدرسه ما رشته هاشون / توی رشته ها رشته ها انسانی هاشون :آدم می میره براشون ....

لپ کلام :دست مریزاد ...دیگر ملالی نیست جز دوری شما.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 0:19  توسط روشنان  | 

 

رنگی آمدی

سیاه و سفید خواهی رفت

گریه کن ،ببار

کاری نتوانی کرد برای

 ابتدا و انتهای فصل زرد سال

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت 9:6  توسط روشنان  | 

 

به قول" ای خدا "گفتن های سیاوش خیرابی :ای خوریا !!!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم شهریور 1388ساعت 16:2  توسط روشنان  |